تبليغاتX
پرواز تا اوج

پرواز تا اوج

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با اینسوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلقکرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همهچیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز راخلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانهو خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شماسوالی بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرماوجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنونحسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقعآقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم درحقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژیداشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژیرا انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F)نبود کامل گرماست. تمام مواددر این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."
شاگرد ادامه داد: "استادتاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزیاست که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع بااستفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ راجداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیارکوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانیدتعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این استکه میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است کهبشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئننبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او درجنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینهانمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود نداردآقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید

نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 19:9 توسط پرستو |

الاحد: ۱۳

الواجد: ۱۴

الوهاب: ۱۴

الحی: ۱۸

الواحد: ۱۹

الهادی: ۲۰

الودود: ۲۰

الاول: ۳۷

الولی: ۴۶

الوالی: ۴۷

الماجد: ۴۸

المجیب: ۵۵

المبدی: ۵۶

المجید: ۵۷

الباطن: ۶۲

الحمید: ۶۲

الوکیل: ۶۶

الحُکم: ۶۸

المحیی: ۶۸

القدوس: ۷۰

الباسط: ۷۲

الجلیل: ۷۳

الحکیم: ۷۸

الحسیب: ۸۰

البدیع: ۸۶

الحلیم: ۸۸

الملک: ۹۰

العزیز: ۹۴

الحق: ۱۰۸

العلی: ۱۱۰

الباقی: ۱۱۳

العدل: ۱۱۴

الجامع: ۱۱۴

القوی: ۱۱۶

المعز: ۱۱۷

المعید: ۱۲۴

المعطّی: ۱۲۹

اللطیف: ۱۲۹

السلام: ۱۳۱

الصمد: ۱۳۴

المؤمن: ۱۳۶

الواسع: ۱۳۷

المهَیمن: ۱۴۵

المحصی: ۱۴۸

العلیم: ۱۵۰

القیوم: ۱۴۶

العفوّ: ۱۵۶

المانع: ۱۶۱

النعیم: ۱۷۰

السمیع: ۱۸۰

المقدم: ۱۸۴

المنعم: ۲۰۰

النافع: ۲۰۱

البَر: ۲۰۲

الرب: ۲۰۲

الجبار: ۲۰۶

المقسط: ۲۰۹

مالک الملک: ۲۱۲

الباری: ۲۱۳

الکبیر: ۲۳۲

التور: ۲۵۶

الکریم: ۲۷۰

الروف: ۲۸۶

الصبور: ۲۹۸

الاکرم: ۲۹۹

البصیر: ۳۰۲

القادر: ۳۰۵

القهار: ۳۰۶

الرزاق: ۳۰۸

الرقیب: ۳۱۲

الشهید: ۳۱۹

المصور: ۳۳۶

الرافع: ۳۵۱

التواب: ۴۰۹

الفتاح: ۴۸۹

الممیت: ۴۹۰

المتین: ۵۰۰

الرشید: ۵۱۴

الشکور: ۵۲۶

المقیت: ۵۵۰

المتعالی: ۵۵۱

الباعث: ۵۷۳

المتکبر: ۶۶۲

الوارث: ۷۰۷

الخالق: ۷۳۱

المقتدر: ۷۴۴

الاخر: ۸۰۱

الخبیر: ۸۱۲

الموخر: ۸۴۶

القایض: ۹۰۳

الحفیظ: ۹۹۸

الضار: ۱۰۰۱

المعظم: ۱۰۵۰

الغنی: ۱۰۶۰

المعنی: ۱۱۰۰

الظاهر: ۱۱۰۶

الغفار: ۱۲۸۱

الغفور: ۱۲۸۶

الخافض: ۱۴۸۱

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 20:10 توسط پرستو |

سرعت نور و نظریهنسبیت در قرآن
سلام

آیه (سوره معارج آیه 4):

تَعْرُجُ الْمَلَئكةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فى یَوْمٍ كانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِینَ أَلْف سنَةٍ

ترجمه:
فرشتگان و روح (فرشته مخصوص ) به سوى او عروج مى كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است

ظاهراً چیز خاصی ندارد! به جز یکم نسبیت!
گفته شده وقتی فرشته های حرکت میکنند برای آنها یک روز زمان میبرد ولی برای انسانها پنجاه هزار سال طول میکشد!
یعنی قرآن 1400 سال پیش با یک پیامبر که از نظز آکادمیکی بیسواد بوده، گفته زمان نسبی است و بستگی به دید طرف دارد، فرشته یک روز احساس میکند و انسان پنجاه هزار سال!
واقعاً همچین جمله ای در نگاه علم گذشته قابل درک نبود و یک ماورا طبیعه در نظر گرفته میشد.

حالا ببینیم میتوان از 50000 چیزی به دست آورد؟

طبق نظریه نسبیت وقتی چیزی سرعت بگیرد زمان برای او به نسبت ما کند احساس میشود و در دید ما خیلی طول میکشد....
زمان برای فرشته های در حال حرکت یک روز است و برای ما 50000 سال، خوب نظرتون چیه که برعکس عمل کنیم و سرعت یک فرشته قرآن را در حرکت به دست آوریم؟

همه میدانیم که فرمول اصلی انبساط زمان بر حسب سرعت این است:


که با یک این ور و آن ور کردن سرعت بر اساس انبساط میشود:


سال های قمری حدود 345 روز دارند یعنی میزان اختلاف زمان ما با یک فرشته در حال حرکت 50000*345 است.
پس جایگزین میکنیم:


یعنی یک مقدار ناچیز کمتر از سرعت نور که آنهم به قول یکی از سایتها حتماً به دلیل آن است که فرشته یک وجودی دارد و جرمش صفر نیست!

البته تصادفها تمام نشده و یک شانس دیگر هم وجود دارد .... طبق قرآن، آفریدگان عاقل سه دسته اند: انسان که از خاک است و جن که از آتش است و فرشته که از نور است!
که به نظرم میتواند یک توجیح علمی (و غیر ماورائی) برای این سرعت بالا باشد

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 11:16 توسط پرستو |

خداوند زن را در روز ششم خلقت آفرید فرشتگان مسحور

تماشا بودند.

فرشته ای پرسید: خداوند گارا چرا روی این یک مخلوق این

قدر وقت می گزارید؟

خدا پاسخ داد: نمی بینید شگفتی های بسیاری را که برای

ساختن او لازم است؟!

باید قابل شستشو باشد باید بیش از دویست قطعه متحرک

داشته باشد که در نهایت ظرافت کارشان قابل تعویض باشد .

آغوشش باید دردهای بسیاری را دوا کند از زانوی زخمی

شده تا... قلب شکسته و همه اینها را فقط با دو دست انجام

خواهد داد...

فرشته متحیر مانده بود ..." با دو دست ؟" امکان ندارد ؟" و

این طرح برای همه آنها است؟

کار سختی است برای یک روز چرا فردا تمامش نمی کنید؟"

" نه نمی توانم" خداوند گار پاسخ داد...

"من به کامل کردن این موجود بسیار نزدیک هستم او عزیز

دردانه ی من است ،

او خود را مداوا می کند وقتی بیمار است ،فرشته نزدیک شد

و چهره زن را لمس کرد.

"خداوندا چرا او را اینقدر نرم آفریده ای؟"

خداوند فرمود "آری او نرم است ولی با قدرت. باور نمی کنید

چه کارهایی از او بر می آید ."

فرشته پرسید :" می تواند فکر کند؟"

خدا فرمود :" نه تنها می اندیشد ؛ بلکه می آموزد استدلال

می کند و نتیجه می گیرد. "

فرشته گونه زن را لمس کرد ،

"خداوندا این مخلوق چکه می کند .شاید بارش را سنگین

کرده ای."

خداوند فرمود:"نه چکه نمی کند این اشک است"

فرشته پرسید." اشک برای چیست؟"

خداوند پاسخ داد: اشک وسیله ایست برای نمایش سوک ،

عشق، تنهایی، دلتنگی

و سرافرازی فرشتگان متحیر مانده بودند... یکی گفت :

خداوندا واقعاً نابغه ای چه آفرینش شگفتی؟ زن...

خداوند گفت : " درست می گویی زن قدرتی دارد که همه را

به شگفتی در می آورد.

او مشکلات بسیاری را حل می کند، بارهای سنگینی را

بردوش می کشد

خوشبختی می آفریند، عشق می ورزد و معتقد است .

می خندد وقتی در دل فریاد می کشد ، می خواند، وقتی در

دل می گرید

،می گرید در نهایت شوق و می خندد در نهایت ترس .

برای اعتقادش می جنگد و در مقابل بی عدالتی می ایستد

برای تداوم خانواده از خود گذشتگی می کند و عشق او

مشروط به چون و چرا نیست.

زن از شادمانی دیگران شادی می کند، از تولد کودک دیگری و

 ازدواج بیگانه لذت می برد،

ازمرگ انسانی دیگر قلبش می شکند، و در ناگواری ها سنگ

صبور است.

با این همه در مصائب، نیروی خود را باز می گیرد

و زندگی را دوباره می سازد.

 

اما .... در این موجود فقط یک نکته تاریک به چشم

میخورد :

او ارزش گوهر والای خود را از یاد می برد

 فرشته

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387 11:49 توسط پرستو |

خواب ديدم در خواب با خدا گفتگويي داشتم. خدا گفت: پس ميخواهي با من گفتگو كني؟ گفتم اگر وقت داشته باشيد خدا لبخند زد: وقت من ابدي است. چه سوالاتي در ذهن داري؟


چه چيز بيش از همه شما را  در مورد انسان متعجب مي كند؟ خدا پاسخ داد:

اين كه آنها از بودن در دوران كودكي ملول مي شوند. عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران كودكي را مي خورند.

اين كه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي كنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتي مي كنند.
اين كه با نگراني نسبت به آينده زمان حال فراموششان مي شود. آنچنان كه نه در آينده زندگي مي كنند و نه در حال………..
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت و مدتي هر دو ساكت مانديم بعد پرسيدم:
به عنوان خالق انسانها مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد:
ياد بگيرند كه خوب نيست خود را با ديگران مقايسه كنند
ياد بگيرند كه ثروتمند كسي نيست كه دارايي بيشتري دارد بلكه كسيست كه نياز كم تري دارد
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند
ياد بگيرند كه ميشود دو نفر به يك موضوع واحد نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند
ياد بگيرند كه هميشه كافي نيست ديگران آنها را ببخشند بلكه خودشان هم بايد خود را ببخشند
و ياد بگيرند كه من اين جا هستم هميشه…

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387 9:39 توسط پرستو |

توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن .

و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه !

یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :

" این ؛ منصفانه نیست !

چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟!

مگه یادت نیست ؟!

ما هر دومون  توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟

این عادلانه نیست !

من خیلی شاکیم ! "

مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :

" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی  و مقاومت کردی ؟ "

سنگ پاسخ داد :

" آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . "

آخه گمون کردم می خواد آزارم بده .

آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم . "

و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که :

" ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه .

به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .

به طور حتم در پی این رنج ؛ گنجی هست .

پس بهش گفتم :

" هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده ! "

و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم .

و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم !

پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن

آره عزیز دلم ! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .

و ... یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم .

پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم : خوش اومدی و از خودمون بپرسیم :

 

" این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده ؟ "

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387 8:44 توسط پرستو |

اگر من یک فرشته بودم و قرار بود فرشتگان در مقابل انسان ها سجده کنند از خداوند می خواستم که من سردسته ی فرشتگان باشم .
اگر من یک فرشته بودم و قرار بود دو فرشته از سوی خداوند اعمال خوب و بد آدمیان را یادداشت کنند، از خداوند می خواستم که من يكي از آن دو فرشته باشم .
اگر من یک فرشته بودم و قرار بود فرشته ای از سوی خداوند بر پیامبران حاضر گردد و با آن ها صحبت کند(وحی کند) از خداوند می خواستم که من آن فرشته باشم .
اگر من یک فرشته بودم و قرار بود فرشته ای به دستور خداوند جان و روح انسان ها را بگیرد و روح آنان را در برزخ حاضر کند از خداوند می خواستم که من آن فرشته باشم .
اگر من یک فرشته بودم و قرار بود یک فرشته از سوی خداوند در شیپوری که دارد بدمد تا تمام انسان هایی که زنده اند بمیرند و بار دیگر در شیپورش بدمد تا تمام انسان هایی که مرده اند زنده و در روز قیامت حاضر شوند از خداوند می خواستم که من آن فرشته من باشم .
نه.....نه.....من شوخی کردم و می خواهم همان انسانی که بودم و هستم باشم یک انسان خوب، نه چیز دیگر! زیرا اگر من یک فرشته بودم و قرار بود تمام کارها به من واگذار شود آنگاه فرشتگان را می دیدم که کنار هم ایستاده اند و چپ چپ مرا نگاه می کنند!!! { نقل از ف}

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 10:19 توسط پرستو |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 10:10 توسط پرستو |

دو فرشته مسافر، براي گذراندن شب، در خانه يک خانواده ثروتمند فرود آمدند. اين خانواده رفتار نامناسبي داشتند و دو فرشته را به مهمانخانه مجللشان راه ندادند، بلکه زيرزمين سرد خانه را در اختيار آنها گذاشتند. فرشته پير در ديوار زير زمين شکافي ديد و آن را تعمير کرد. وقتي که فرشته جوان از او پرسيد چرا چنين کاري کرده، او پاسخ داد:" همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند."شب بعد، اين دو فرشته به منزل يک خانواده فقير ولي بسيار مهمان نواز رفتند.بعد از خوردن غذايي مختصر، زن و مرد فقير، رختخواب خود را در اختيار دو فرشته گذاشتند. صبح روز بعد، فرشتگان، زن و مرد فقير را گريان ديدند. گاو آنها که شيرش تنها وسيله گذران زندگيشان بود، در مزرعه مرده بود. فرشته جوان عصباني شد و از فرشته پير پرسيد:" چرا گذاشتي چنين اتفاقي بيفتد؟ خانواده قبلي همه چيز داشتند و با اين حال تو کمکشان کردي، اما اين خانواده دارايي اندکي دارند و تو گذاشتي که گاوشان هم بميرد." فرشته پير پاسخ داد:"وقتي در زير زمين آن خانواده ثروتمند بوديم، ديدم که در شکاف ديوار کيسه اي طلا وجود دارد. از آنجا که آنان بسيار حريص و بد دل بودند، شکاف را بستم و طلاها را از ديدشان مخفي کردم. ديشب وقتي در رختخواب زن و مرد فقير خوابيده بوديم، فرشته مرگ براي گرفتن جان زن فقير آمد و من به جايش آن گاو را به او دادم. همه امور بدان گونه که مي نمايند نيستند و ما گاهي اوقات، خيلي دير به اين نکته پي مي بريم."

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 10:7 توسط پرستو |

دكتر مرتضی آقا تهرانی تعریف می كند كه: وقتی در «مؤسسه اسلامی نیویورك» مشغول فعالیت بودم روزی دختر جوانی آمد كه می خواست مسلمان شود؛ گفتم برای پذیرفتن اسلام، ابتدا باید خوب تحقیق كنید بعد اگر به این نتیجه رسیدید كه دین اسلام دین حق است می توانید مسلمان شوید. او رفت و شروع به مطالعه كرد. در این بین چندین بار دیگر به من مراجعه كرد و در نهایت با ناراحتی گفت: «اگر مرا مسلمان نكیند من می روم و در وسط سالن داد می زنم و می گویم: من مسلمانم!»
گفتم حالا كه در پذیرفتن اسلام مصمم شده اید فردا كه روز میلاد است بیایید تا در طی مراسمی تشرف شما انجام شود. روز بعد، در بین مراسم گفتم این خانم می خواهد امروز به دین مبین اسلام مشرف شود. یكی از حضار گفت: «لابد این دختر عاشق یك پسر مسلمان شده و چون دین ما اجازه ازدواج او را نمی دهد می خواهد به صورت صوری مسلمان شود.» گفتم: «از صراحت لهجه شما متشكرم! ولی این طور كه شما گفتید نیست زیرا او در مورد حقانیت اسلام، مطالعه گسترده ای داشته است. به عنوان مثال در عقاید اسلامی چیزی به نام «بداء» هست كه می دانم هیچ كدام از شما چیزی از آن نمی دانید ولی این دختر خانم می داند، به هر حال او در آن مراسم مشرف به اسلام شد. خانواده وی كه مسیحی بودند با دیدن حجاب او، شروع به آزار و اذیت او كردند. این آزار و اذیت ها روز به روز بیشتر می شد به حدی كه مجبور شدم با حضرت «آیه الله مظاهری» تماس گرفته و جریان را با ایشان در میان گذارم. ایشان فرمودند: «آیا احتمال خطر جانی وجود دارد؟» گفتم: «بی خطر هم نیست.» فرمودند: «پس شما به ایشان بگویید می تواند روسری خود را بردارد.» ماجرا را به آن خانم ابلاغ كردم و گفتم: «می توانید روسری خود را بردارید.» او پرسید: «آیا این حكم اولیه است یا حكم ثانویه است و به خاطر تقیه صادر شده است؟» گفتم: «نه! حكم ثانویه است و به خاطر تقیه صادر شده است.» گفت: «اگر روسری خود را بر ندارم و به خاطر حفظ حجابم كشته شوم آیا من شهید محسوب می شوم؟» گفتم: «بله!» گفت: «والله روسری خود را بر نمی دارم هر چند در راه حفظ حجابم جانم را از دست بدهم.»

البته بعد از این ماجرا خانواده او نیز با مشاهده رفتار بسیار مؤدبانه دخترشان از این خواسته صرف نظر كردند

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 9:31 توسط پرستو |

موقع انفجار و فرو پاشی ستارگان ، گازها و موجهای حاصله

 ترکیبی بسیار زیبا بمانند گل رز ایجاد می کنند.  55-37-Rose-Color-Star.jpgاین پدیده در قرآن مجید در سوره الرحمن آیه 37 بیان گردیده

 
است:

فإذا انشقت السماء فكانت وردة كالدهان


 

هنگامی كه آسمان از هم پاشیده شود و مانند رنگ سرخی رز(گلگون) درآید




چگونه 1400 سال پیش که هیچ تلسکوپی وجود نداشته

اینچنین قرآن این صحنه را توصیف میکند !؟




لحظه ای بیاندیشیم.......

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 9:23 توسط پرستو |

ظهور

زمانی می رسد
که خورشید کافی نیست
و باران
تگرگ می بارد
از کوههای یخ معلق
زمانی می رسد
که خورشید کافی نیست
و فواره ها
درختان شیشه ای تردی می شوند
                           در میادین شهر
مه بلند می شود
                       از همه
مه سخت می شود
دیوار می شود
و خورشید ...
آنگاه
در چشمهای منجمدمان شعله خواهی دمید
و بین ما و گل
                     پل
                           خواهی بست
چون زمهریر در گیرد
و خورشید
                   کافی نباشد ... 
  

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387 8:48 توسط پرستو |

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 9:21 توسط پرستو |

خداوند نور اسمانها وزمين است.نور خداوند به چراغداني ميماند که در آن چراغي قرار گرفته،چراغي که داراي حبابي درخشنده،بسان ستاره اي تابناک است.روغن اين چراغ از درخت زيتوني است که به هيچ نقطه اي خاص در شرق و غرب وابسته نيست ( زيتوني است در لايتناهي)روغني که بدون کبريت روشن ميشود،نوري است که منشا آن نور فوق نور است:خداوند هر کس را که اراده بفرمايد به نور واسعه ي خود هدايت مي فرمايد و اين مثلها براي عموم مردم زده ميشود که آيات را بهتر بفهمند و در آن انديشه کنند و خداوند به قدرت علم واسعه،آگاه از کل امورخلق و خلقت است.سوره مبارکه نور-آيه 35                ماشا اليلیکینا نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود 2 سال پيش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زيبا مطرح بود و شهرت و محبوبيتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسيه، به بالاترین حد رسید.

به گزارش ابنا، "ماشا" همانقدر که به سرعت در آسمان شهرت و محبوبیت طلوع كرد خيلي زود نیز از صحنه ناپدید شد. اين امر نه به دليل افول ستاره‌ بخت وی بود و نه به علت از دست دادن "زیبایی چهره" یا "سحر صدا" بلکه به این دلیل بود که مسلمان شد و لباس عفت و ایمان را بر درخشش‌های کاذب دنیوی ترجیح داد.

تفاوت بزرگ او با بسياري از هنرمندان و خوانندگان ديگري كه اسلام و حجاب را برگزيده‌اند در اين است كه وي در اوج شهرت و در زماني كه تازه پيشنهادهاي اغواكننده به سوي او رهسپار شده بود حجاب و عفاف را انتخاب كرد و به بي‌عفتي و جلوه‌گري پشت پا زد.



وي مسلمان شدنش را "لطف خدا" مي‌داند و مي‌گويد پس از اسلام آوردن احساس خوشبختي مي‌كنم. "ماشا" معتقد است میل به عبادت خداوند، در فطرت همه انسان‌ها نهاده شده است، پس اگر کسی می‌خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد. او تأكيد مي‌كند: اگر كسي نمی‌تواند راجع به خدا بیاندیشد حداقل سعی کند از خودش رهایی یابد و پلیدی‌های نفسش را مهار نمايد؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی.

"ماشا" كه زني تحصيلكرده است و به پنج زبان اروپايي تسلط دارد، به "غفلت مدرن مردم در عصر اطلاعات" اشاره مي‌كند و مي‌گويد: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده‌اند لحظه‌ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده‌اي که چشم و گوش مردم این دوران را فرا گرفته است كمي اندیشه کنند.

وي در پاسخ به اين سؤال كه: چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می گروند از بین اهالی هنر و موسیقی هستند؟ مي‌گويد: چون اسلام نسبت به اديان ديگر، محکم‌ترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند و راه اسلام سعادت‌بخش است.

 
و ادامه مي‌دهد: امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم.

"ماشا اليليكينا" ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجابي اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است.

وي مي‌گويد از جلوه‌هاي كاذب سابق متنفر است و اميد دارد مردم با ديدن عكس‌هاي نامناسبي كه سابقاً از او در اينترنت منتشر شده است عبرت بگيرند و بدانند كه مي‌توان به سوي خدا بازگشت، توبه كرد و از نو متولد شد.

توجه به تحول و بازگشت اين هنرمند جوان، براي جوانان بسيار آموزنده است؛ بويژه براي دختران مسلماني كه گاه با وسوسه‌هاي مختلف، و تحت تأثير زرق و برق‌هاي ظاهري تمدن غرب، قدر گوهر وجود خود و نيز قيمت ارزش‌هايي نظير حجاب را نمي‌دانند.

به گزارش ابنا، ماشا اليليكينا، ستاره سابق سينما، رقص و موسيقي، اينك حجاب اسلامي در بر دارد و به تدريس در مدارس مشغول است. وي مي‌گويد از جلوه‌هاي كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختي مي‌كند.

آنچه در پی می‌آید مصاحبه سایت روسی Islsm.ru با این هنرمند مسلمان شده است:

• چطور شد که تمام موفقیت‌ها و درخشش‌های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.


• در زمانی که يك خواننده بودي آيا فکر می‌کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟
ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.

• آیا راهی که برای مسلمان‌شدن طی کردی، مسيری طولانی بود؟
ماشا: من دو سال است که مسلمان شده‌ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزديكترين دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی‌دانستم که چطور می‌توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را مي‌دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسيار گریستم؛ زيرا براي اولين بار در زندگي‌ام بود كه چیزی از خدا مي‌خواستم.

• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می‌کنم. ضمناً برخی از نت‌های مجاز شرعی را نیز می‌نویسم.

• آيا موسیقی هم گوش می‌دهی؟
ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش می‌کنم.

• آیا چیزی از قرآن هم آموخته‌ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟
ما
شا: در ابتدا فکر می‌کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده‌ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می‌کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می‌گروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟
ماشا: اسلام نسبت به اديان ديگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت‌بخش است.

• از اينكه مسلمان شده‌اي چه احساي داري؟
ماشا: احساس خوشبختي. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم.

• و چه تفاوتي با قبل داري؟
ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان‌ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

• آیا گاهی به موفقیت‌ها و درآمد سابق خود فکر نمی‌کنی؟ حسرت آن دوران را نمي‌خوري؟!
ماشا: آن جلوه‌ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی‌ارزش و منفور هستند.

• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می‌کنی هراس نداری؟
ماشا: نه نمی‌ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می‌دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

• از اینکه عکس‌های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟
ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکس‌ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می‌تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می‌تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی‌های گذشته‌اش را پاک کند، ان شاء الله.

• اينك چه چيزي از «اسلام» مي‌تواني به ديگران بگويي؟
ماشا: اسلام می‌گوید: «اگر نمی‌توانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قيد خودت رهایی یابی و پلیدی‌های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می‌خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

• چه پيامي برای مسلمانان داري؟
ماشا: آرزو می‌کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه‌های آنان ببارد.

• و برای غیر مسلمانان؟
ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده‌اند لحظه‌ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده‌اي که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمي اندیشه کنند. منبع:رويه    

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 9:16 توسط پرستو |

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 11:16 توسط پرستو |

X

Home
Email
Bahar20

Archives

مرداد 1388

تیر 1388

فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387



Links

بازي كن جايزه ببر
گاهی به اسمان نگاه کن
تصویر خدا
نجواي دريا
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
** احساسی ترین نوشته ها **
کسب درآمد
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
منبع کد آهنگ برای وبلاگ
Download Books
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های بهاربیست


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه